آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

زیباترین هدیه آسمانی آراد

نامه ای که قبل اومدنت برات نوشتم

  تاریخ : 91/02/16 پسر کوچولوی مامانی سلام  میدونم که الان خوابی اما من دارم برات دارم نامه می نویسم تا وقتی یک روز بزرگ شدی و خوندن یاد گرفتی بشینی و بخونیش که وقتی کوچولوی 48 سانتی متری (طبق گفته های ک   تاب و سایت ومحاسبات خودم ) توی وجودم بودی من چه حسی بهت داشتم . خب اول از همه میخوام بهت بگم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم خیلی بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنی .الان سه تا چهار شبه خودت رو سفت میکنی و از دستت خواب راحت ندارم اما عیبی نداره این نشون میده که تو بزرگ شدی ،من ناراحت نیستم برعکس خیلی خوشحالم امروز به بابا زنگ زدم تا حسابم رو...
24 مرداد 1392

حرفهای مادرانه

                                                و تو چون مصرع شعری زیبا                                             سطر برجسته ای از زندگی من هستی    سلام  آرادم فرشته کوچولوی من     خیلی وقت بود مامانی میخواست وبلاگ برات درست کنه اما یه جورایی امروز و فردا شد       حالا وقتش شده دیگه میتونم بیامو خاطرات با تو بودن...
20 مرداد 1392

وقتی هنوز تو فکر اومدنت بودم

عزیز دل مامان و بابا  وقتی منو بابا تصمیم گرفتیم که تو بیای برنامه هام رو توی دفتر یادداشت نوشتم و  شروع کردم به انجام دادنشون مثلا رفتم دندون پزشکی دندونمو پرش کردم آخه تو دوران بارداری نمیشد هر دارویی رو بخوری رفتم و آزمایشهای قبل بارداری رو دادم آخه مامانت بعد8 سال اونم وقتی مطمئن شد نمیخاد دیگه کار کنه و میتونه واسه فرزندش وقت بذاره تصمیم گرفت که تو بیای هنوز تو نیومده بودی و مامانت داشت برات عروسک میخرید. خاله هاتم که فکر کرده بودن خبری شده رفته بودن و ما رو خجالت داده بودن برات کلی وسیله خریده بودن مامان جون من که میخواستم به قو...
19 مرداد 1392

دوران بارداری

عزیز دل مامان میخام  از روزای سختی برات بگم که دیگه تو اومده بودی حال مامان اصلا خوب نبود  از بوی گوشت گوسفند ،ادکلنی که دوسش داشت ،حتی بوی صابون مایع  بدش میومد و بوی اونا باعث میشد حالش بد بشه اما مامان و بابا خوشحال بودن مامان با یه سایت آشنا شده بود  به نام نی نی سایت و همش پای کامپیوتر بود و روند رشد تو رو دنبال میکرد و خوشحال بود که تو داری روز به روز بزرگ وبزرگتر میشی اما تو دلش یه غصه داشت آخه مامانت مامانشو دو سال قبل از اومدنت از دست دادو دوست داشت این لحظات رو باهاش شریک میشد مامانت نیاز داشت تا  تا اون باشه و از اینکه مامان پروین خیلی دلش میخواست تا تو رو زودتر ببینه ولی این...
19 مرداد 1392
1